یک مشت زندگی که به هدر رفت

خرید بک لینک
توي دست هاش كتاب هاش بودن اون مدتها براي زنده بودنش نقشه كشيده بود ولي حالا همه چيز فقط ادامه پيدا ميكرد ...توي دستهاش كتاب هاش بودن اون فكر ميكرد يه روز مثل يكي از شخصيت كتابهاش آخر قصه نجات پيدا ميكنه ولي حالا يه ادم ديگه شده بود كه تازه اول يه داستان از يك كتاب پاره پوره ي دارب داغونه هيچ چيز تموم نشده بود همه چي ادامه پيدا ميكرد همه ي آدما ادامه پيدا ميكردن شايد بايد بخش دوم مردان عطاردي زنان پلتوني رو بنويسمشايد بايد امشب بازم فلوكستين بخورم یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: دنباله,كتاب, نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 18:59

مردن ترک یک موتور جترویا که صندلی آخر اتوبوس مردن لای ملافه ای پر از پرواز مردن توی لوله های خودکار کتاب های پاره پوره ی مثبت اندیشی فشردن دست های دختری شرور زیر کوله پشتی کثیف کنکوریفروختن جنفگیات عاشقانه به شهر ما دروغ به هم گفتیم ما همه دروغگو بودیمزندگی تکرر ادرار پیردختری آلزایمری بود که هنوز س... را وارونه میپوشید که هنوز آش رشته هم ميزد توی کله اش ماکروویو مدرنی توی برق تولدش را میپخت... زندگی هنوز رکاب دوچرخه ای گیر کرده لای درختهای شهرم بود زندگی هنوز سرود مرد مکانیک زیروبند پراید تصادفی مردم بوددستهای لاک زده ی نصفه ی من زیر پیراهن سوراخ دوست دخترم بود شهر بوی زن میدهد یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: گوریدگی, نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 18:59

سرم داره میترکه چند روزه بهم ریختم حتی وبلاگ نيومدم حتي وبلاگ نويسي كه بار زيادي از حرفاي توي دلمو خالي ميكرد ديگه دردي ازم دوا نميكرد هي مينوشتم و پاك ميكردم حتي الانم هي مينويسم هي پاك ميكنم هيچ چيزي تغير نميكنه برخلاف تلاش هاي من هيچي عوض نميشه و هيچ چيز رو به جلو نميره فقط نفرت نفرت از همه اطرافيان مردم همسايه ها حتي دوستام نفرت از همه حس ميكنم دست و پام بسته اس واقعا دلم ميخواد خودكشي كنم چرا نميتونم چرا بزدلم؟؟؟؟ ...همه چيز اينجا چندش آوره همه چيز گريه داره پراز خشمم دلم ميخواد برم يه جاي رها...آزاد ...يه جايي كه با خيال راحت راه برم نفس بكشم زندگي بكنم يه جايي كه هوا خوب باشه دلم ميخوا یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: خشم,هياهو, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:18

شايد نه همون روزنه همون لحظات و نه همون دفعه هاي اولولي بعدها كارايي كه باهام كردي از من آدمي ساخته كه واقعا احساس اسارت ميكنه و بيمارهمن17 سالم بود...و اين چيزي رو در مورد گناه و خطاي من حل نميكنه ميدونمنميدونم چقدر حق باتوعه نميخوامم بدونم نميخوام اصلا ببينم من اگه جاي تو بودم چيكارميكردم و شايد خوب شد كه اصن اون كارا رو باهام كردي...نميخوام منطق تخمي تخيلي بسازم واسه خودم و بگم حالا بهتر شده و ممكن بود بدتر از اينا بشه و الكي بگم اوه خداي من شكرت ...اوه خداي من من خوشبختمولي ميخوام از ته دلم بگم و واقعا هم ميگم:اگه يه روزي يه جايي براي حتي يه لحظه يه لحظهبه اين حس رسيدي كه شايد اندازه یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: براي,همه,اونايي,بهم,گفتن,بخشيد, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:18

زندگي كنين هرطور كه دوست داريد با هر روشي با هر ذهنيت و عقيده اي با هر تعصب و تصوريزندگي كنين هيچ موردي نداره حتي با تنفر از من و عقايدم...زندگي كنين هر چقدر آزاد كه ميخوايد ميتونيد تا دلتون ميخواد وارد مذهب و تعصبات مذهبي بشيد ميتونيد دور خودتون رو پراز قوانين و قاعده هاي مختلف كنيد ميتونيد دلتون ر یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: چيزي,آزادي, نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: خودم,پاييزي, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: شايد,خواهم,نوشتم,هرگز,چاپش,نخواهم, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

هنوز هم آهسته ونگ ونگ ميكنم هنوز هم وسط ماجراها غرق ميشوم هنوز هم نميتوانم فراموش كنم حس ميكنم تمام من با همه چيزهاي نامربوطي كه به آن وصل شده و گنده شده اند همان بچه ي مردني زردنبويي هستند كه ميان غلغله ي مرگ و ميرها به دنيا آمد و حالا به بيخودي ترين حالت ممكن رشد كرده ...تمامي سايزها و دخترانه با یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: تولد, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

ABOUT MEبلاگفاي خل و چل وبلاگ چهار ساله ي منو با تموم نوشته ها و عواطفم به فنا دادميدونم تا آخر عمر بايد مث خل و ديوونه ها دنبال نوشته هام تو مغزم بگردم و يه روز عصر ساعت5و58دقيقه و55ثانيه مث مادر پيري كه همه فكر ميكنن آلزايمر گرفده ولي خودش همه چي يادشه با يه بغض گنده ميميرم...اما قصه ي وبلاگ نو یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: هميشه,ميلنگه, نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

ABOUT MEبلاگفاي خل و چل وبلاگ چهار ساله ي منو با تموم نوشته ها و عواطفم به فنا دادميدونم تا آخر عمر بايد مث خل و ديوونه ها دنبال نوشته هام تو مغزم بگردم و يه روز عصر ساعت5و58دقيقه و55ثانيه مث مادر پيري كه همه فكر ميكنن آلزايمر گرفده ولي خودش همه چي يادشه با يه بغض گنده ميميرم...اما قصه ي وبلاگ نو یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نذار, نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

صفحه بندی